حافظ خوانی غزل شماره 15 حافظ | ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
بازدید 1378
0

حافظ خوانی غزل شماره 15 حافظ | ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

فایل صوتی غزل شماره 15 حافظ

گوینده : حسین پناهی

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

.

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوش که شد، منزل آسایش و خوابت؟

.

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت

.

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

.

تیری که زدی بر دلم از غمزه، خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

.

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جَنابت

.

دور است سر آب از این بادیه، هش دار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

.

تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

.

ای قصرِ دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مَکُناد آفت ایام خرابت

.

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت

معنی غزل شماره 15 حافظ

بیت اول : ای زیبای بهشتی خوشا به حال آن کس که روبند تو را باز میکند و تو را در آغوش میگیرد و به کام دل خویش میرسد و تو را پرورش میدهد و از تو نگهداری میکند.


بیت دوم : هرگاه می اندیشم که تو در آغوش چه کسی آرام میگیری از این فکر جان گزا بیتاب میشوم و در حسرت وصل تو میسوزم.


بیت سوم :  از من بیچاره یادی نمیکنی و من دلشده را فراموش کرده ای گویا نمی دانی که دلجویی از این پریشان حال پاداشی نیکو و بی مهری و جفا با وی پی آمدی ناگوار خواهد داشت.


بیت چهارم :  نگاه دلنواز چشمان زیبایت دل و هوش شیفتگانت را ربود و این همه کرشمه و ناز در نگاه دلربایت نه تنها به شراب ماننده است بلکه خود عین مستی است.


بیت پنجم : تیر جان شکاری که به سوی دل من پرتاب کردی مرا نکشت و من چشم براه تیری دیگر هستم که بر قلبم فرود آید و یا به شیوه یی دیگر مرا فدای خویش کنی.


بیت ششم : از آنجا که این همه ناله و فغان من سوخته دل را نشنیدی پیدا است که تو برتر و والاتر از آنی که ناله ی دردمندان را بشنوی.


بیت هفتم : ای حافظ روزگار جوانی را بیهوده و به نابایست گذراندی هشدار که دوران سالخوردگی را دریابی و به هدر ندهی.


بیت هشتم : به هوش باش که عشق ورزیهای دروغین و فریبنده را واقعی و راستین نپنداری، شاید آنها سرابی وادی نیستی میکشانند باشند که به صورت آب جلوه میکنند و دیوی باشند که به نظر انسان میآیند و فریب خوردگان را به وادی نیستی میکشانند.


بیت نهم : ای کاخ شکوهمند و چشم نواز که منزلگاه محبوب دل آرام منی آرزومندم که گذشت روزگار تو را مانند قصر دیگر پادشاهان نفرساید و به ویرانی نکشد و تا ابد رامشگه دلدار من باشی.


بیت دهم : دریای ژاز من بیچاره یادی نمیکنی و من دلشده را فراموش کرده ای گویا نمی دانی که دلجویی از این پریشان حال پاداشی نیکو و بی مهری و جفا با وی پی آمدی ناگوار خواهد داشت.


برای دنبال کردن ما درصفحات مجازی کلیک کنید.

اشتراک گذاری

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *